بند رخت حیاطبوی پای کلاغ گرفته.آب حوض، بوی لجنو ماهی هابه پاشویه سرازیر می شوند، نمی دانم چرا؟شاید تنها گلدان کنار حوضهمان امامزادهء آنها باشدکسی چه می داند؟باید پسر نابالغ خانه را صدا بزنمتا لته های سبز را بیاوردآخر،ماهیها هزار هزار آرزو دارندکه باید به گلوی آبگره بخورند!
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 5:34  توسط نسرین
|
برچسب:
نویسنده: غزل میرزاده
تاريخ: پنجشنبه
8 ارديبهشت
1401 ساعت: 9:10